تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل نویس های یک انرژی مثبت


سلام دوستان وبلاگ نویس بی وفا:(

خوبین 

الان یکی از اون روزاس که باز به خدام توکل کردم و منتظر نتیجم فردا یا خبر خوب میشنوم یا بد..خدایا .باز بهت اعتماد میکنم و توکل

از شماهم میخوام برام دعاکنین تا مشکلم حل بشه:(


قلبم را دادم به تو که عشق منی ،
با تو آمدم،
آمدم تا جایی که تو میخواهی،
با تو می آیم ،
می آیم به هر جا که بروی ،
با تو میروم ،
میروم هر جا که بروی….
همه جا با توام ،
نیست جایی که بی تو باشم ،
نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم
نیست یادی در قلبم جز یاد تو ،
نیست مهری جز مهر تو در دلم
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند،
آنچه پنهان است در پشت نگاهت
دنیای عاشقانه من است
همه جا با توام ،
آنجا و اینجا در قلبم ،
اینجا و آنجا در قلبت ،
می تابم و و میتابی ،
میمانم و میمانی،
میدانم و میدانی
که چقدر هم تو مرا دوست داری ،
هم من دیوانه توام…
چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ،
چی خوب معنا میکنی نگاهم را ،
چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی،
وقتی دلتنگم ،
خبر داری از دل تنگم ،
وقتی تشنه دیدارم ،
سیراب میکنی مرا عشقم
همه جا با همیم ،
نیست جایی که بی تو باشم ،
نیست راهی که بی تو رفته باشم…
همه جا خاطره ،
همه جا عشق ،
همه جا عطر حضور تو ،
جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو
همه جا خاطره ،
جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو….
تویی که جان داده ای به تنم
و این یاد تو است
که نفس میدهد به این تنی که روحش در وجود تو است
روح عشق در وجودمان،
این است روزهای زندگی مان ،
با عشق روزمان شب میشود
و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم…
همه جا با توام ،
تو اینجا همیشه در قلبمی
و من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم


آرام باش ،
ما تا همیشه مال همیم ،
همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ،
تو تا ابد در قلبمی ،
تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ،
جایی که همیشه آرزویش را داشتی ،
جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ،
تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ،
حرفی نمیزنم
تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ،
پلک نمیزنم
تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ،
یک لحظه رها نمیشود
تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ،
آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ،
همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ،
رها نمیکنم تو را
تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد
و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ،
هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ،
میدانم اینک کجا هستم ،
همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،
همانجایی که انتظارش را میکشیدم
و هر زمان خوابش را میدیدم
آن خواب برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ،
بی خیال همه چیز ،
نه میدانم زمان چگونه میگذرد
و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ،
دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست
این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است
که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ،
عشق است
که اینک ما را به عالمی دیگر برده ،
عشق است
که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ،
از اینکه در آغوشمی خوشحالم


به زندگی فکر کن! ولی برای زندگی غصه نخور. دیدن حقیقت است، ولی درست دیدن، فضلیت.

ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را میخرد.

با شروع هر صبح فکر کن تازه بدنیا آمدی .مهربان باش و دوست بدار و عاشق باش.

شاید فردایی نباشد. شاید فردایی باشد اما عزیزی نباشد.

یادمان باشد؛ با شکستن پای دیگران، ما بهتر راه نخواهیم رفت!

یادمان باشد؛ با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمی شویم!

کاش بدانیم اگر دلیل اشک مظلومی شویم دیگر با او طرف نیستیم؛ باخدای او طرف هستیم


سلام
من فرزند ششم خانوادم هستم و خواستم که خیلی زود کاری کنم که دستم تو جیبه خودم باشه و برای همین نمیخواستم برم دانشگاه اما ثبت نام کرده بودم

تصمیمو دیر گرفتم و دانشگاه دورود قبول شدم چون تلاش زیادی نکردم برا درس خوندن چون تو دوراهی موندم اما یه استخاره گرفتم.گف نتیجه می بینی و من رفتم با کلی امید اما ادم هایی بودن که ناامیدم میکردن و من نمیدونستم چی درسته چی غلط همیشه اذیت میشدم که چرا اومدم چرا خانوادمو مجبور میکنم خرجمو بدن. و کلی حرف و من فکر کردم این کار درست نبوده و بهش مثل یه کار اشتباه نگاه میکردم وقتی ترمه اولم تموم شد و موقع شروع شدن ترم دوم رشتمو از دانشگاه حذف کردن و منم چون بقیه دانشگاه هارو شبانه قبول شده بودم دیگه ناامید تر هر زمانی شده بودم شب وقتی همه خوابیده بودن من با خدا حرف زدم و کلی گریه و فرداش خدا جوابمو داد و منتقل شدم به همدان اونم روزانه و به خودم گفتم که این کاره خداس که از دانشگاه خیلی افتضاح منو فرستاد یه دانشگاه بهتر و کلی امیدوار شدم و واقها نقطه مثبتش رو فهمیدم و درک کردم
و تو دانشگاه دیگم هم کلی فشار روم ولی.من فقط توکل کردم و نتیجه هم گرفتم

و اضافه کنم که دارم نتیجه دانشگاه رفتنمو می بینم
اگه کسی اینو میخونه از طرف خودم یه نصیحت بهت میکنم وقتی اتفاقی تو زندگیت میفته ناامید نشو حتنا حکمتی تو کاره تو برو باهاش مقابله کن خدا بدیه هیچ کسو نمیخواد فقط صبرکن همه چی درس میشه مطمئن باش:)

از شماهم میخوام که در مسابقه ذهن زیبای من شرکت کنین:))))

و تواین مسابقه بیاد یه رخ داد منفی از خودتون رو به شکل مثبت باز گو کنین و به ضورت مقاله یا صوت ارسال کنین و اونو در وبلاگ خود بذارین و لینک مطلب رو براشون بفرستین:)

برای رفتن به مسابقه روی لینک مسابقه ذهن زیبای من کلیک کنین:)


سلام

بازم یه مشکل بزرگ و باز هم مثل قبل فقط میتونم به خدا توکل کنم

هروقت چیزی میشه با خدا حرف میزنم و اونقدر گریه میکنم که انگار جا اتفاقی افتاده اما واقعا خدا جوابمو همیشه داده و دستمو گرفته

هیچ وقت ناامید بودنو دوس نداشتم هیج وقت

همیشه سعی کردم ناامید نشم 

همیشه به خدای خودم توکل کردم حتی وقتی همه درا بسته بود

الانم یکی از اون روزاس

خدایا خودت به دادم برس بنده ی گناه کارت باز صدات میزنه

هعی 

خدایا شنیدم میگن ارزوی مرگ نکنین

همیشه میگفتم چرا همه میگن حاضرن بمیرن اما حداقل از این دنیا برن

واقعا درکشون میکنم حداقل اونجا فشاری روت نیس

اما خدا من از تو ناامید نمیشم..

تو بزرگی بخشنده ای میدونم مثل همیشه دستمو میگیری

لطفا برام دعا کنین

کسایی که میاین میخونینو هیچی نمیگین

لطفا برام دعاکن مشکلاتم حل شه تا شرمنده ی پدر و مادرم نشم


۱-راز قاتل

یه پیرمرد به تنهایی توی یه آپارتمان زندگی می کنه. چون سنش زیاده، نمی تونه راحت راه بره و به خاطر همین بیشتر مایحتاج زندگیش براش ارسال می شه.

جمعه، پستچی میاد و حس می کنه شرایط یکم مشکوکه و سعی می کنه از سوراخ کلید به داخل خونه نگاه کنه. مرد پستچی بدن غرق در خون پیرمرد رو می بینه.

پلیس وارد صحنه می شه.

بیرون آپارتمان، دو بطری شیر، روزنامه سه شنبه و چند تا نامه باز نشده و کادو پیدا می کنه.

پلیس بلافاصله می فهمه که قاتل کیه.

فکر می کنید قاتل چه کسیه ؟



در هیاهوی زندگی دریافتم 

چه بسیار دویدن‌ها که فقط پاهایم را از من گرفت

در حالی که گویی ایستاده بودم...


چه بسیار غصه‌ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد

در حالی که قصه‌ای کودکانه بیش نبود...


دریافتم

کسی هست که اگر بخواهد "می‌شود"

و اگر نخواهد "نمی‌شود؛

به همین سادگی...


کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم...!


👤 جان لئون




🍃


بعضی آدمها؛ انگار چوب اند…

تا عصبانی می‌شوند، آتش می‌گیرند،

و همه جا را دودآلود می‌کنند ،

همه جا را تیره و تار می‌کنند ،

اشک آدم را جاری می کنند...


ولی بعضی‌ها این طور نیستند ؛

مثل عــود اند...

وقتی یک حرف میزنی که ناراحت می‌شوند،

آتش می‌گیرند،

ولی بوی جوانمردی و انصاف می‌دهند ،

و هرگز نامردی نمی‌کنند ...


این است که می گویند:

هر کس را میخواهی بشناسی،

در وقت عصبانیت، در وقت خشم بشناس.


🍃💖 


سلام

وای خدایا زبونم مو در اورد موووووووو

اینم معمای پنجمی

سه مرد روستایی در یک بازار معامله حیوانات اهلی همدیگر را ملاقات کردند.

اولی به دومی گفت: ببین! اگر من شش تا از میش هایم را در ازای یکی از اسب هایت به تو بدهم، تو دو برابر حیواناتی که من دارم، حیوان خواهی داشت.

سومی به اولی گفت: اگر تو اینطوری تجارت می کنی، پس من پانزده تا از گوسفند هایم را به تو در ازای یک اسب می دهم و تو سه برابر حیوانات من حیوان خواهی داشت.

دومی به سومی گفت: من بهتر از شما معامله می کنم و چهار گاو در ازای یک اسب به تو می دهم و تو شش برابر من حیوان خواهی داشت.

بی شک این یک معامله بدیهی داد و ستد حیوانات است. اما سوال اینجاست که این سه مرد در مجموع چند حیوان دارند؟


۱ ۲ ۳ ۴ ... ۱۶ ۱۷ ۱۸

به نام خدا
به ایستگاه من خوش امدین
اینجا باید بخندین غمو فراموش.کنین
گذشته گذشته پس چالش کن
با فکرکردن به گذشته و اینده همه چیو خراب میکنی
به حالت بی اندیش که داری زندگی میکنی